غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

397

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

زمان ميرزا گشت و صبحى شاه‌زاده از قرب وصول امرا خبر يافته از آنجا بمنازل كراايلى شتافت و يكدو ماه در ميان آن مردم اوقات گذرانيده در آن اثنا استماع نمود كه امير اردو شاه بن امير سلطان محمد بن اردو شاه كه در سلك امراء سلطان بديع الزمان ميرزا انتظام داشت در خراسان خروج نموده و كوهستان غرجستان را تسخير فرموده و ايضا اين خبر متواتر شد كه امراء خراسان و جرجان بموجب فرمان واجب الاذعان متوجه آن جناب شده‌اند بنابرآن ميرزا محمد زمان از راه بيابان ابيورد متوجه غرجستان گشت و آن مسافت بىنهايت را باندك زمانى طى نموده چون بتكاب او لوم كه داخل ولايت مذكوره است رسيد امير اردو شاه كه در آن‌وقت در كوه زاغ ساكن بود موكب مخدوم‌زاده را باقدام اخلاص و نياز استقبال فرمود و از اسباب سلطنت آنچه دست مكنتش بدان مىرسيد پيشكش كرد و در آن اوان سببى از اسباب كه تحرير آن موجب اطناب مى - شود روى نمود مسود اوراق در قريهء پشت كه داخل قراى ولايت غرجستان است و بكوه زاغ اتصال دارد توطن داشت و چون از وصول ميرزا محمد زمان خبر يافت رعايت حقوق تربيت و عنايت خاقان منصور و سلطان بديع الزمان ميرزا مقتضى آن گشت كه خود را ذره‌وار منظور نظر آفتاب آثار گردانيد و بشرف تقبيل انامل فياض مشرف شده دعاى دوام عمر و دولت بادا رسانيد و آن حضرت از غايت لطف و مرحمت بندهء موروثى را نوازش فرموده فرمود كه بدستوريكه در ملازمت آباء مامى بودهء من بعد خدمت ما ميبايد كرد و بهيچ‌وجه مفارقت و مباعدت جايز نميبايد شمرد و راقم حروف هرچند بمعاذير دل‌پذير تمسك جسته از ارتكاب مشقت ملازمت استعفا جست به جائى نرسيد و مخدوم‌زاده اسب و زر انعام كرده امير اردو شاه ساير اسباب سفر بهم رسانيد و چون امير اردو شاه را بواسطه وصول محمد زمان ميرزا استظهار تمام پيدا شد شعار خلاف جناب حكومت پناهى زينل خان كه در آن زمان والى خراسان بود اظهار نموده بعضى از قصبات هراةرود و شاقلان را تاخت فرمود آنگاه لشگر بسر اقوام هرات و قبايل نكو در كشيده اسب و گوسفند بسيار الجه كرد و از آنجا بغور شتافته بعنف و لطف از حكام آن كوهستان امير درويش و امير فخر الدين اسبان راهوار و اشتران باربردار و اجناس نفيسه گرفت و به قوت و شوكت هرچه تمامتر در ركاب مخدوم‌زادهء فريدون‌فر از آن سفر مراجعت كرده روزىچند در جقچران رحل اقامت انداخت در آن اثنا اين خبر شايع شد كه حضرت مملكت پناهى ديو سلطان كه در بلخ حكومت مىنمود آن بلده را بمحمد بهارلو سپرده و بنفس نفيس عزم درگاه عالم‌پناه كرده بنابرآن محمد زمان ميرزا و امير اردو شاه را خيال تسخير بلخ در سر افتاده در ماه رمضان سنهء احدى و عشرين و تسعمائه از جقچران با سپاه فراوان عازم سان و چهار يك شدند و در اواخر ماه مذكور بقريهء باد رسيده در آن موضع بآداب و سنن عيد فطر پرداختند و از آنجا بولايت مذكوره درآمده طرح قشلاق انداختند و در آن زمستان ملوك دره صوف و برادر حكام بلخاب عبد العلى